تبليغاتX
کاغذ خط خطی من و علی

کاغذ خط خطی من و علی

زمان طولانی ميشود برای کسانی که غصه دارند.کوتاه ميشود برای

کسانی که شاد هستند. دير می گذرد برای کسانی که منتظر هستند زود

می گذرد برای کسانی که عجله دارند اما............ ........ اما ابدی

ميشود برای کسانی که عاشق هستند پس با حضورت گذراندن این زمان

ابدی را برای من راحت تر کن

+نوشته شده در جمعه 1 آذر1387ساعت0:13توسط علی و لاله | |

زمان طولاني ميشودبراي کساني که غصه دارند.کوتاه ميشود براي کساني که شاد هستند. دير مي گذرد براي کساني که منتظر هستند زود مي گذرد براي کساني که عجله دارند اما............ ........ اما ابدي ميشود براي کساني که عاشق هستند پس با حضورت گذراندن این زمان ابدی را برای من راحت تر کن

+نوشته شده در جمعه 1 آذر1387ساعت0:12توسط علی و لاله | |

 

 

غــرور من مـهم نبود، شکــستنم مهــم نـبـود...

دل بستنم مهم نبود، بي کسي ام مهم نبود، آشفتگي ام مهم نبود

اشکها و گريه هاي شبانه ام مهم نبود، دلتنگيهاي مرگ آور هم مهم نبود

سرزنشها مهم نبود، گلايه ها مهم نبود، نديدنها مهم نبود، غريبي هم مهم نبود

روزهايي که رنگ شـب شدند و شبـهايي که در سـياهي خود گم شـدند مـهم نبود

مرگ لحظه ها مهم نبود، بي تو پرپر زدنم مهم نبود، حتي روياهايم مهم نبود

بي تو ماندنم مهم نبود، تنها چيزي که در اين ميان مهم بود تو بودي

مـــــــهـــم تـــــــــو بــــــــــودی

 

 

زیبا اسمت که میاد بدجوری دیوونه میشم

ولی گفتی قصه شو که نمیشه بیای پیشم

زیبا تو فرشته ای، اهل یه جایی تو بهشت

نمیشه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت

از حسودیم نمیشه بسپرمت دست خدا

جام چه قدر مشخصه، تو نقشه ی دیونه ها

زیبا آتیش میزنه دل منو اخمای تو

نکنه اضافه شن با عشق من زخمای تو

زیبا ناز کن که چشات،ناز خریدنی داره

اون چشات کلی ستاره های چیدنی داره

مال هیچ کسی نشو چون اینجاها فرشته نیس

عشقاوعاشقیا تلخه مث گذشته نیس

گفتی فاصله س میون فکرمو،حقیقت

کاشکه داشتم یه ذره فقط یه کم لیاقت

تشنه بودم واسه ی شنیدن یه د نیا حرف

تو یه کم گفتی و بعدش دوباره سکوت و برف

جای حرفا روی کاغذ میشه نقطه چین گذاشت

حرف تو بشه باید این قلمو زمین گذاشت

عمریه موندم توی مصراع اول چشات

فقط این فعلو بلد شدم که میمیرم برات

اگه بین همه تو دنیای ما جنگ بشه

عشق من محاله به چشم تو کمرنگ بشه

اگه باورت نشد بذار زمان نشون میده

جواب سوالای سختو همیشه اون میده

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت0:0توسط علی و لاله | |

 

 

دیشب ندیدی که چه محشرکردم

با اشک تموم کوچه رو تر کردم

دیشب که سکوت دق مرگم میکرد

وابستگیم رو به تو عادت کردم.

 

 

 

 

یه روز چشاتو وا کنی میبینی من تموم شدم

 

میبینی جام چه خالیه یا رفته ام پی خودم

 

اگه یه روزو روزگار پیش خودت باز بشینی

 

تمومه این روزارو جلوی چشات باز میبینی

 

بیـــــــــا...بیــــــــــــا...بیـــــــــا...

 

چقد ما فاصله داریم چرا اینو نفهمیدم

 

کاش اون روزا میمُردمو اینجور اینو میفهمیدم

 

دیگه برام نمیمونی تو چشات اینو میخونم

 

چقد دلم گرفته باز نمیدونم چی بخونم

 

بیــــــــــا...بیــــــــــا...بیـــــــــا...

 

 

 

 

 

 

 

خدا كنه يه بار ديگه لحظه هارو مرور كنه

 

 

 توي باغ خاطره يه بار ديگه عبور كنه خدا كنه يادش بياد


كجاي دفترش بودم يادش بياد تو باغ دل من گل

 

 پرپرش بودم اومدنش ساده نبود كه رفتنش ساده

 

 باشه

 

 

 

 

 

 

خدا نشونیشو از کی بگیرم؟ دارم دق می کنم بذار بمیرم,آخه هنوز دلش از جنس

 

سنگه,هنوز دلم واسه دلتنگی تنگه,چطور دلش اومد از پا بیفتم؟بهش نازکتر از گل

 

هم نگفتـــــــــــــــــم,باور ندارم منو تنها می ذاره دلم واسش یه ذره شد اما دیگه

 

نیس لعنت به تو ای دست سرد روزگار حالا فقط من موندمو این چشای خیس

 

هرچی به من بگی واست همون میشم فقط یه باردیگه بیا دستامو بگیر ای دل

 

صبور و بی کسه من اون نمیاد دیگه پیشت بهونه نگیر حالا من موندم و همین

 

دوتا چشم گریون موندم توی این کوچه ها آسو پاسو حیرون حالا من موندم و تو

 

وشب بی ستاره تو و خاطره ها اشک و موندگاره

 

 

 

 

 

 عشق من ناز نکن بغض ما پایون میگیره

 

 یه روزی دست زمونه تو رو از من میگیره

 

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه

 

تو رو دیدن تو رو خواستن رو کی از من میگیره

 

عشق من قلب این عاشق با تو آروم میگیره

 

تو رو دیدن تو رو خواستن تو رو هرجا میبینم

 

عشق من عاشقتم تکرار هر شبانته

 

همه حرفام به خدا از عشقو از صداقته

 

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

 

عشقه من بی کسام شب با تو پایون میگیره

 

همه رگهام از حرارته نگات خون میگیره

 

تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره

 

روزای رفته برام رنگه سیاهی میگیره

 

اگه صد بهاروپاییز واسه تو گریه کنم

 

نمیتونم که تو رو همیشه از یاد ببرم

 

من همون عاشقتم تا که چشام بارونیه

 

همه ناله های من از نگاه دوریه

 

 

 

 

 

 

عشق من بمون

 

عشق من بمون دلواپسم نذار بی تو نمیگذره این روزو روزگار من با تو

 

دلخوشم وقتی کنارمی وقتی تو یارمی دارو ندارمـــــــــــــــــــــــی

 

عشق من بمون دلواپسم نذار بی تو نمیگذره این روزو روزگار

 

عشق من بمون

 

عشق من بمون عشق من بمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون

 

عشق من بمون باز با من بخون این ترانه ی پاکو مهربون من با تو

 

دلخوشم وقتی کنارمی وقتی تو یارمی دارو ندارمــــــــــــــــــــــــی

 

عشق من بمون

 

عشق من بمون عشق من بمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون

 

 

 

 

 

 

خدایا تقدیر من این بود؟

 

ای کاش هیچوقت با هم آشنا نمی شدیم این عشق بدون امید و با هم نداشتیم پشیمون

 

نیستم اما خیلی ناراحتم خیلی پریشونم,اولین روزی که تو رو دیدم رو هیچوقت

 

فراموش نمیکنم اون صورت زیباتو اون لبخند شیرینتو اون نگاهتو که آتیش به جونم

 

زد.اولین روزا فکر میکردم فقط ازت خوشم اومده من چه می دونستم که عشقت مثل

 

خون تو رگهام جریان پیدا می کنه!فکر کردن به اینکه ما یه روز بخوایم از هم جدا

 

بشیم دیوونم می کرد عشق من.راستشو بخوای با این عشق زندگی کردن واسه من

 

بزرگترین خوشی بود اما بدون دخالت دیگران.از دست من ناراحت نشو عشق من

 

چیکار میتونستیم بکنیم؟جفتمون هم با اینکه می دونستیم یه روز از هم جدا میشیم با هم

 

زندگی کردیم عشقمون خیلی بزرگ شد وارد گرداب این احساسات زیبا شدیم ای کاش

 

هیچوقت با هم آشنا نمی شدیم این عشق بدون امید و با هم نداشتیم وقتی به غروب

 

آفتاب نگاه میکنم یواش یواش به پایان رسیدن عشقمونو میبینم داغون میشم راستشو

 

بخوای اصلا نمیخواستم این روزای قشنگ تموم شه اما وقتی به آدمایی که مانع

 

دوستیمون شدن فکر میکنم خونم به جوش میاد به زور نفس میکشم قلبم اینقد تند تند

 

میزنه انگار می خواد وایسه مث اینکه عمرم داره تموم میشه و دارم میمیرم جفتمون

 

هم زمانیکه به خوشی رسیده بودیم دیگه همه چی تموم شده بود این چه درد تلخیه آه

 

خدای من اما تو میتونی جدا از من زندگی کنی شاید هم دوباره بتونی عاشق یکی دیگه

 

بشی و از اول شروع کنی. خیلی سخته می دونم اما من تو خواب با طوفانی که تو قلبم

 

به وجود اومده زندگی می کنم خدایا تقدیر من این بود؟با خودم میگم که این دوستیمون

 

از جداییمون یه مشکل بزرگتر بودِ مشکلات بزرگتری داشتن و باهاشون زندگی کردن

 

یه بار دیگه عشقمون رو بذار جلو چشمت ببین داره به پایان میرسه ما باید از این

 

خواب بیدار شیم عشق من, چونکه ما توسط دیگران عشقمون از بین رفته ما باید

 

آخرش با هم باشیم باید با هم باشیم یکی یدونم, تقدیر ما اینجوری نوشته شده...

 

 

                                                                                      نویسنده:لاله

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت1:18توسط علی و لاله | |

 

سلام دوستای خوب من برگشتم از زندگیم

 زدم ولی علی پشتمو خالی کرد

+نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت16:56توسط علی و لاله | |

 

دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ

 

دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ

 

چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ

 

اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ

 

آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ

 

گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره

 

اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام

 

عشق زيبا و قشنگت هميشه توي قلب كوچيكم مي مونه

 

اینو باور کن که

 

دوستت دارم

+نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت3:47توسط علی و لاله | |

 

چه غریب ماندی ای دل ، نه غمی !

 نه غمگساری !

 نه به انتظار یاری !

نه زیار انتظاری !؟

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد !

 که دگر به این گرانی نتوان کشید باری

 

+نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت2:2توسط علی و لاله | |

 

 

اگه قرار بود لیلی و مجنون به هم ميرسيدن كه ديگه نه ليلي ليلي بود  

 

نه مجنون مجنون عشق واسه رسيدن نيست . عشق حسرت رسيدنه

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت1:47توسط علی و لاله | |

کی یادشه؟

فردا ساعت ۴:۳۰ اپادانا

۸۶/۲/۱۹

خوب مسسه اینکه یه سال گذشت و همه چی فراموش شد

حالا

۸۷/۲/۱۹ 

+نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت11:44توسط علی و لاله | |

 

why u write this letter for me?

+نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت20:0توسط علی و لاله | |

 

باور اینکه نهایتی جز جای خالی وجود نداره تصور حضور عشق و بی معنی میکنه و خاطره با هم بودن را چه بهتر که فراموش کنیم<من فراموش نمی کنم> تا روح در عذاب نباشه...

+نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت11:59توسط علی و لاله | |

بايد نفس در سينه ها حبس كنيم

بايد سرودی ديگر آغاز كنيم

 

لحظه های تكرار من، لحظه های بی تو بودن است

 

محبوب من

باز گرد

اما بی رنگ

بيا و از قصه ماندن، داستانی نو برايم بگو

نگذار ((تنها ماندن)) واژه تكرارمان باشد

 

تنها بگو می ماني

ديگر برای هميشه

بگو لحظه های تكرارم خواهی بود

بيا از لحظه های با هم بودن سرودی تازه بخوانيم

 

بگذار بگويم برايت

از تنها بودن

از بي تو بودن

از لحظه های تكرار

از غروب های تكرار

و از اشتياق باريدن باران عشقمان

آيا هنوز به خاطر می آوری؟

 

تو قريبی با من

و من غريب با تو بودنم

اما آشنای خاطراتت

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت1:27توسط علی و لاله | |

يه روز با هم شروع كرديم(علي و لاله) حالا يكيمون رفت و اون يكي تنها شد. زير تموم قول و قرارمون زد و رفت. حالا به نظر شما كدوم يكيمون رفته؟؟؟

+نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت10:49توسط علی و لاله | |

يه روز با هم شروع كرديم(علي و لاله) حالا يكيمون رفت و اون يكي تنها شد.

 زير تموم قول و قرارمون زد و رفت. حالا به نظر شما كدوم يكيمون رفته؟؟؟

+نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت10:44توسط علی و لاله | |

 

 

 دل من يه روز به دريا زد و رفت… پشت پا به رسم دنيا زد و رفت…

 

زنده ها خيلي براش کهنه بودن… خودشو تو مرده ها جا زد و رفت…

 

هواي تازه دلش مي خواست ولي… آخرش تو غبارا زد و رفت… دنبال

 

کليد خوشبختي مي گشت… خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان1386ساعت2:13توسط علی و لاله | |